عبد الغني الخطيب ( مترجم : اسد الله مبشرى )
126
إعجاز القرآن على مر الأزمان ( قرآن و علم امروز ) ( فارسى )
زمين ما فرود آمد . او هيكلى ستبر و بنيهاى نيرومند داشت . سرما و گرما در او تاثيرى نداشت به آسانى و با سرعت حركت ميكرد . هر جا مىخواست پا مىگذاشت . بدنش از موهاى الوان پوشيده بود . غذايش از چيزى بود شبيه گندم . هر دانهاش براى مدتى طولانى او را سير مىكرد تشنه و بيمار نمىگرديد هيچ چيز جز اندوه و ترس در او تاثير نداشت ولى از ترس و اندوه تا سرحد مرگ مىترسيد . با سرعت زياد سراسر زمين را پيمود و همه جا را خشك و بىآب و علف و وحشتناك يافت . همسرى نداشت تا از اندوه وحشتش بكاهد ، ناچار در گوشهاى نشست و گذشتهء سعادتمند خود را به ياد آورد . از شدت اندوه اشك از چشمانش جارى گرديد و مانند آب جويبار سطح زمين را فرا گرفت . زمين هم براى خودش غمگين بود و در انتظار اين تلقيح سحرآميز بود تا موجودات زنده را به وجود آورد . پس ، در اثر اين اشك چشم و حرارت درونى خود ، بخارهايى از آن به هوا برخاست و سطح زمين را فرا گرفت ، سپس متراكم ، و آنگاه سرد گرديد ، و به صورت قطرههاى باران ريزش كرد . اشك چشم موجود آسمانى مانند فتيلهاى شعلهور بود كه در مخزن باروت افتد . زمين كه خاكستر سرد يا جن خفتهاى بود ، ناگهان بيدار شد و از خود شرارهاى جهاند . زمين خفته بر پاى خاست و گرمايش شديد شد از اين حركت و دگرگونى كوهها برپا خاستند و صحراها پيدا شد . آب باران جز قلّهء كوهها تمام بيابانها را فرا گرفت . موجود بيگانه كه چنين انتظارى نداشت ناگهان به وحشت درافتاد و مدهوش گرديد و جان داد . مدتها پيكرش روى زمين ماند و از حرارت خورشيد در رطوبت آب پوسيد و اجزاى آن به تمام روى زمين پراكنده گرديد . از اين لاشهء پوسيده ، خزندگان پيدا شدند كه با دندانهاى تيزشان از بقاياى آن مىخوردند دانههايى كه در بدنش بود و موهاى بلندش در سرزمين ، مواد شيميايى عجيبى درست كرد كه زندگى از آن پيدا شد و به صورت گياهان و